چکیده:

در این تحقیق آیات مورد استدلال حضرت زهرا(س) که آیه 16سوره ی نمل و آیه 5 و 6 سوره ی مریم وآیه 11 سوره ی نساء می باشد بررسی شده و به شبهات در این رابطه و درباره ی فدک پاسخ داده شده است.

هم چنین در این تحقیق داستان فدک و طریقه غصب آن نقل و استددلالات دشمنان آن حضرت نقد شده است.

مقدمه:

پیامبر(ص)در سال 11 هجری رحلت فرمودند فتنه ها هم از همان زمان یعنی پنج شنبه ای شروع شد که ابن عباس می گفت: پنج شنبه!!چه پنج شنبه ای! روزی که پیامبر(ص) برای نوشتن مطالب مهم قلم و دوات درخواست کردند و جواب «إنّ الرّجل لیَهجُر»[1] و سپس ندای«حسبنا کتاب الله» را شنیدند و به کلی از امت مأیوس شدند و فرمودند از پیش من بلند شوید.

بعد از رحلت پیامبر(ص) در میان مهاجرین کسانی که تا آن روز برای تفرقه انداختن بین مسلمین و گرفتن حکومت و خلافت از خاندان وحی صبر کرده بودند به ثقیفه رفتند و با به فراموشی سپردن غدیر خم و معرفی حضرت علی(ع) به عنوان امام ، به غصب خلافت پرداختند.

در این بین از حوادث همزمان غافل نشویم ، زمانی که ابوبکر دستور اخراج کارکنان فدک را داد. فدکی که از نصف اموال قوم بنی النضیر واموال فِیء جنگ خیبر بودکه پیامبر(ص) آن را شخصاً با صلح به دست آوردند.

آیات قرآن درباره فیء می فرماید«وما أفاءَ اللهُ علی رسولِه منهم فما أوجَفتم علیه من خیلٍ و لا رکابٍ ولکنَّ اللهَ یُسلِّط رُسُله علی مَن یَشاءُ واللهُ علی کلِّ شیءٍ قدیرٌ6ما أفاءَ اللهُ علی رسولِه مِن أهل القری فلِله وللرَّسول و لِذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السَّبیل کی لا یکونَ دولة بینَ الأغنیاءِ مِنکم و ما آتاکم الرسولُ فخُذوه و ما نهاکم عنه فإنتهوا و إتّقوا الله إنّ اللهَ شدیدُ العِقاب7 »[2]    

چون فیء از اموال عمومی مسلمانان است طبق نظر پیامبر(ص) صرف می شود چنانکه در آیه 6و7 سوره ی حشر آمده بعد از جنگ خیبر ایشان می خواستند در این رابطه تصمیم گیری کنند که آیه ی قرآن نازل شد:« و آتِ ذاالقربی حقَّه و المِسکینَ وابنَ السبیل و لا تُبَذر تبذیراً»[3]  

محققین شیعه و گروهی از مفسرین اهل تسنن تصریح بر این دارند که پیامبر(ص) بعد از نزول آیه زمین فدک را به حضرت فاطمه(س) تملیک کردند.[4]

ممکن است اشکال شود که سوره ی اسراء مکی است چگونه در این رابطه نازل شده؟ چنانکه برخی برای بهانه جویی اشکال میکنند تا تفسیر آیه را تغییر دهند.

ولی جواب آن واضح است زیرا اینکه می گویند فلان سوره مکی است غالب سوره را می گویند و امکان دارد برخی آیات آن مدنی باشد.

 

جسارت به دخت نبی(ص):

بعد از رحلت پیامبر(ص) غاصبین خلافت هنوز جرأت نداشتند که به مقام شامخ دخت نبی(ص) جسارت نمایند لذا اندک اندک از مقام پیامبر(ص) و حضرت فاطمه(س) می کاستند تا بتوانند جنایاتی بزرگتر از این انجام دهند.

برای مثال آنها پیامبر را فردی عادی نشان دادند و نبوت را مثل مقام عادی جلوه کردند که مثل مردم می خورد و می خوابد و جایز الخطا می باشد و نعوذ بالله ایستاده بول می کند[5] و شهوتران است.

وقتی شأن آن حضرت را پایین آوردند پس می توانستند به حضرت فاطمه(س) جسارت های کوچکی کنند سپس اعمال ننگین خود را تکمیل کردند. از اخراج کارکنان فدک و پاره کردن سند فدک و آب دهان انداختن به آن[6] گرفته تا اواخر عمر شریف حضرت که به خانه ی ایشان هجوم بردند و درب خانه را آتش زدند و موجب سقط حضرت محسن(ع) گشتند. همچنین نسبت به حضرت علی(ع) هم جسور بودند که ایشان را به زور شمشیر کشان کشان برای بیعت بردند.

 

 

ادعای نحله و درخواست شاهد:

وقتی ابوبکر کارکنان حضرت زهرا(س) را از فدک اخراج کرد آن حضرت با ادعای نحله[7] بودن فدک پیش ابوبکر رفتند تا آن را از او بازپس گیرند ولی از آنجا که شخصی مانند عمر کنار ابوبکر بود بعید به نظر می رسد که ابوبکر سند فدک را پس دهد.

ابوبکر از حضرت فاطمه(س) خواست تا ایشان شاهد بر ادعای خود بیاورند ولی او متوجه این موضوع نبود که چون فدک در اختیار آن حضرت بود پس او باید شاهد بر مطلب خود بیاورد نه حضرت فاطمه(س) و به اصطلاح مدّعِی باید شاهد بیاورد نه مدّعَی علیه.

ولی آن حضرت برای اینکه بهانه به دست دشمن ندهند و حجت را بر آنان تمام کنند باز گشتند و همراه حضرت علی(ع) و امّ ایمن و طبق برخی نقل های اهل سنت با حسنین(ع)[8] پیش ابوبکر رفتند.

*جواب عمر و ابوبکر:

ابوبکر وقتی دید که جوابی برای این افراد ندارد لذا این طور جواب داد که چون آنها یک مرد و یک زن هستند پس برای شهادت کافی نیستند از طرفی حضرت علی(ع) همسر و ام ایمن خادم حضرت زهرا(س) بودند پس شهادتشان کفایت نمی کند و افراد بیشتری می بایست شهادت بدهند تا ابوبکر فدک را به صاحبش بازگرداند.

اما سخن ابوبکر اشکالات متعددی دارد:

الف) عصمت اهلبیت(ع):

عمر و ابوبکر به این نکته توجه نداشتند که هم حضرت فاطمه(س) وهم حضرت علی(ع) از معصومین هستند و آیه تطهیر در شأن آنها نازل شده است. قرآن در رابطه با اهل بیت می فرماید:«إنّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عنکم الرّجسَ أهلَ البَیتِ و یُطهِّرُکم تطهیراً»[9].

و این آیه مشهور است که در حق پنج تن آل کساء نازل شده است.[10]

 

 پس حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) هر کدام به تنهایی برای شهادت کافی بودند چون آیه تطهیر آنها را از هر گونه خطا و معصیت و گناهی مبرا نموده است.

حضرت علی(ع) پیش ابوبکر رفتند و فرمودند آیا قبول داری آیه تطهیر در حق ما اهل بیت نازل شده است؟ ابوبکر گفت بله قطعا در مورد شما نازل شده. آن حضرت فرمودند اگر مردم درباره فاطمه(س) نسبت ناروا بدهند آیا بر فاطمه(س) حد جاری می کنی؟ ابوبکر گفت بله مثل دیگرزنان بر او حد جاری می کنم. علی(ع) فرمود پس تو حکم قرآن را زیر پا میگذاری. ابوبکر گفت چرا؟ امام علی(ع) فرمودند چون تو حکم قرآن را درباره فاطمه(س) قبول نکرده و حرف مردم را حجت خود قرار می دهی.

ب) بهشتی بودن ام ایمن:

متاسفانه خلیفتین بر این نکته هم توجه نداشتند که ام ایمن از زنان بهشتی است که پیامبر به او وعده بهشت داده اند.[11]

وقتی حضرت فاطمه(س) برای شهادت ام ایمن را معرفی کردند ام ایمن به ابوبکر گفت آیا قبول داری پیامبر(ص) درباره من وعده بهشت داده اند؟ ابوبکر گفت آری ام ایمن گفت پس من شهادت می دهم که پیامبر(ص) بعد از نزول آیه فآتِ ذی القربی فدک را به فاطمه(س) بخشید.

پس سخن خلیفتین اینجا هم مخالف سنت نبوی شده زیرا پیامبر(ص) وعده بهشت به ام ایمن دادند حال آنکه آن دو این نکته را پشت سر انداختند.

رد قباله فدک توسط ابوبکر و پاره کردن آن:

حضرت علی(ع) به فاطمه زهرا(س) پیشنهاد کرد برای رسیدن به نتیجه باید زمانی پیش ابوبکر بروند و درخواست حق خود را بکنند که عمر پیش او نباشد زیرا ایشان می دانستند که عنان ابوبکر به دستان عمر است و اوست که ابوبکر را به برخی کارها تحریک می کند.

حضرت زهرا(س) این پیشنهاد را پذیرفتند و زمانی پیش ابوبکر رفتند که عمر آنجا نبود. ایشان به ابوبکر فرمودند اگر تو جانشین پدرم هستی پس حق من است که اگر چیزی را خواستم به من بدهی.

این سخنان در ابوبکر اثر کرد و او نامه ای در رد قباله فدک برای حضرت زهرا(س) نوشت و حضرت از پیش اورفتند ولی درراه به عمر برخوردند و او نامه را دید و پرسید که این نامه چیست؟

حضرت پاسخ دادند قباله فدک است که ابوبکر نوشته است. ابوبکر نامه را گرفت و پاره کرد و آب دهان برآن انداخت.[12]

سپس به ابوبکر گفت اگر خواستی با کفار بجنگی به پول این زمین نیاز داری پس آن را به کسی نده و این چنین شد که دوباره دست شیطان به ظاهر پیروز شد.

ادعای ارث:

وقتی حضرت زهرا(س) از راه ادعای نحله برای گرفتن حق خود به نتیجه ای نرسیدند برای اثبات حقانیت خوداز راه ارث وارد مسأله شدند و درخواست ارثی را کردند که از پیامبر(ص) به ایشان رسیده بود که علاوه بر فدک شامل خمس غنایم جنگ خیبر و مقداری از هبه هایی که پیامبر(ص) به ایشان داده بود می شد.

اما ابوبکر که جوابی را آماده کرده بود گفت متأسفانه این سخن نیز فاقد اعتبار است چون پیامبر(ص) به من فرمودند نحن معاشرُ الانبیاء لا نُورَثُ ما ترَکناه صدقة.[13] 

اما این سخن ابوبکر معارض دارد و آن اینکه:

الف) دفن شدن ابوبکر و عمر در خانه عایشه:

عمر و ابوبکر هنگام مرگ و سفر به خانه حساب برای اینکه قبرشان هم مثل خلیفه پیامبر باشند پس باید درون حجره عایشه دفن شوند. حال سوال و اشکال ما اینجاست که حجره عایشه مگر برای پیامبر(ص) نبود؟ اگر جواب مثبت است پس به اجازه چه کسی در آن دفن شده اند و اگر جواب این است که ارث پیامبر(ص) به عایشه رسیده پس حدیث جعلی ابوبکر چه می شود؟

از آنجا که ابوبکر و عمر خلیفه پیامبر(ص) می باشند پس باید عالم به قرآن و روایات باشند حال آنکه عمل آنها معارض با حدیث نحن معاشر می باشد.

در کتاب بخاری آمده است که اواخر زندگی،عمر پسر خودش عبدالله را پیش عایشه فرستاد تا اجازه بگیرد و عمر در آن دفن شود. عایشه جواب داد با اینکه آن را برای خودم نگه داشته بودم ولی مشکلی نیست عمر دفن شود.[14]

پس نتیجه می گیریم که یا حدیث جعلی است و یا خلیفتین مخالف سنت نبوی عمل کرده و در واقع خانه پیامبر(ص) را غصب کرده اند.

ب)آیات قرآن،مخالف حدیث جعلی:

از آنجا که کسی به ندای فاطمه(س) لبیک نگفت و کسی از ایشان حمایت نکرد آن حضرت تصمیم گرفتند به مسجد بروند و با صدای قرّاء خطبه ای بخوانند تا با مردم اتمام حجت کنند و روز قیامت احدی نگوید من صدای فاطمه(س) را نشنیدم!

بنابراین به مسجد رفتند و خطبه را آغاز کردند خطبه حضرت زهرا(س) که به خطبه فدکیه معروف است با حمد و سپاس الهی شروع می شود و سپس از گذشته مردم سخن به میان می آید سپس تعدادی از واجبات را نام می برند که توسط پیامبر(ص) پدرشان از طرف خدا آنها را آورده اند. بعد از این بحث درباره خلافت و ولایت پیش می آید و از حیله خلیفتین برای گرفتن فدک می گویند سپس می فرمایند ای پسر ابوقحافه آیا در قرآن آمده که تو از پدرت ارث ببری و ما ارث نبریم؟چیز عجیبی را از خودت ساختی! اینجاست که حضرت زهرا(س) آیاتی مبنی بر ارث بردن پیامبران ذکر می کنند:

1:و ورثَ سلیمانُ داودَ[15]: حضرت سلیمان(ع) فرزند حضرت داود(ع) بودند که از ایشان ارث بردند.

متأسفانه برخی از اهل سنت می گویند منظور از ارث علم و نبوت می باشد و وراثت معنوی است.

اما منصفان در تفسیر قرآن می گویند این آیه عام در وراثت مادی و معنوی است.

استددلال منصفان این است که:

اولاً ظاهر آیات ارث در قرآن عام است و هم مادی و هم معنوی را شامل می شود چنانکه برخی اهل سنت فقط ظاهر آیات را حجت می دانند.

ثانیاً بعد آیه آمده است«و اوتینا مِن کلِّ شیءٍ...» یعنی از همه چیز به ما ارث رسیده پس وراثت عام است.

ثالثاً منظور از ارث نبوت نمی تواند باشد زیرا نبوت منصبی الهی است و پدر هرگز به فرزند نبوت عطا نمی کند.

رابعاً اگر مقصود علم باشد معنای ارث در آیه مجازی می شود زیرا در این صورت باید گفت برای پدر ارثی باقی نمی ماند حال اینکه معلوم است این حرف اشتباه است.

 

خامساً اگر منظور علم باشد با قبل آیه منافات پیش می آید زیرا می فرماید« و لقد آتینا داودَ و سلیمانَ عِلماً و قالا الحَمدُ لله الذی فضَّلنا علی کثیرٍ مِن عِبادِه المؤمِنین»[16]

2:فهَب لِی مِن لدُنکَ ولیّا یَرثنی و یَرثُ مِن آل یعقوب[17]:بعد از نازا بودن همسر حضرت زکریا(ع) آن حضرت می فرماید«کانت إمرَأتی عاقِراً».

حضرت زکریا(ع) از بنی اسرائیل بودند به همین خاطر از آنها هدایا و نذورات فراوانی به ایشان می رسید از طرفی همسر حضرت زکریا(ع) از خاندان حضرت سلیمان(ع) بودند پس وضع مالی خوبی داشتند و از آنجا که فرزندی نداشتند از خدا درخواست فرزند کردند تا آن همه اموال به دست شخص نا صالحی نیفتد و به فساد کشیده نشود. پس مقصود از ارث در آیه ارث مادی است.

ولی بعضی که نمی توانند فدک را برای حضرت فاطمه(س) تصور کنند برای این آیه نیز اشکالی دارند و آن اینکه حضرت زکریا(ع) در آن سن چگونه به فکر اموال و وارث خود است؟

ولی به جواب آن اشاره شد و گفتیم که حضرت زکریا(ع) برای بعد خود نگران است که آن همه مال زیاد به دست کسی نیفتد که جامعه و دین را خراب کند چنانکه سامریّ در زمان حضرت موسی(ع) با پولی که داشت موجب فساد و گاوپرست شدن یهود شد.

هم چنین اگر منظور از وراثت نبوت باشد چنین دعایی هرگز صحیح نمی باشد زیرا در ادامه آیه آمده است«و اجعَله ربِّ رضیّاً»  اگر منظور نبوت باشد دیگر دعا برای پسندیده بودن پیامبر بعد صحیح نمی باشد چون خدا نبوت را به دست ناصالحان نمی دهد.

اشکال:حضرت یحیی(ع) در زمان حیات پدر به مقام نبوت رسیدند ولی هرگز مالی از پدر به ارث نبرد زیرا قبل از درگذشت پدر به شهادت رسید پس منظور از وراثت نبوت است.

جواب:درباره نبوت هم این اشکال وارد است زیرا باید بعد از فوت پدر به او نبوت ارث می رسید.

اما جواب از این سؤال این است که وراثت یحیی(ع) جزء دعای زکریا(ع) نبوده بلکه دعا فقط درخواست فرزند پاک بوده و ارث بردن او علت غائی و هدف ایشان از دعا بوده ولی به این هدف دست نیافتند. شاهد این سخن آیه 38 سوره آل عمران است که دعای حضرت زکریا(ع) را اینگونه بیان می کند«هنالِک دَعا زکریّا ربَّه قالَ ربِّ هَب لِی مِن لدُنک ذرِّیَة طیِّبَة إنَّک سَمیعُ الدّعاء»[18] در این آیه اسمی از ارث برده نشده است.

اشکال:در این آیه حضرت یحیی(ع) باید از دو نفر ارث ببرد یکی از زکریا(ع) و دیگری از خاندان یعقوب و وراثت از مجموع خاندان یعقوب جز وراثت نبوت نمی تواند باشد.

جواب:یک نفر از خاندان یعقوب هم کفایت می کند زیرا در آیه مِن بعضیه آمده و دلالت به این دارد که از بعضی از خاندان ارث می برد البته برخی مفسرین می گویند یعقوب در این آیه یعقوب نبی(ع) نیست بلکه شخص دیگری است.[19]

3:یُوصِیکم الله فی اولادِکم لِلذکر مِثلَ حَظِ الانثیَین[20]:این آیه در واقع بیانگر این است که دختران در ارث اصل می باشند و پسران فرع بر دختران هستند و تا ارث دختران معلوم نشود ارث پسران مشخص نمی شود زیرا خدا در قرآن می فرماید برای مرد مثل سهم دو زن است مگر نه قرآن اینگونه می فرمود لِلانثی نصفُ الذکر.

پس حضرت زهرا با اشاره به این آیه نشان می دهند که رسوم جاهلی که می گفتند دختر هیچ ارثی از پدر نمی گیرد پوچ است و در واقع ارث زن اصل در ارث می باشد. هم چنین این سخن ابوبکر که فدک از اموال عمومی مردم است را نیز رد می کنند زیرا قرآن بر ارث گرفتن زن تأکید بسیاری دارد و در مسأله ارث،پیامبر(ص) با بقیه مردم فرقی ندارند.

جواب دو اشکال:

1:برخی اشکال کرده اند که حدیث نحن معاشر جعلی نیست و احادیث شیعه هم دالّ بر صحت حدیث می باشد از آن احادیث حدیث امام صادق(ع) است که می فرمایند«إنَّ العُلماءَ وَرَثة الأنبیاء و ذلک إنَّ الانبیاء لم یُورَثوا درهماً و لا دیناراً و إنَّما وَرَّثوا أحادیثَ مِن أحادیثِهم»[21]

اما جواب از این اشکال:منظور در این روایت این است که در شأن پیامبر این نیست که به دنبال سیم و زراندوزی باشد بلکه آنها فقط به دنبال علم و معنویت هستند.

2:بضی که معنی عصمت اهل بیت را درک نمی کنند اشکال کرده اند که چرا حضرت علی(ع) هنگام خلافت خودشان فدک را از غاصبان نگرفتند؟

دو جواب برای این اشکال موجود است:

الف)امام سجاد(ع) در جواب یزید که در مجلس شام گفت می خواهم پول لباس شهدای کربلا را بازگردانم فرموند: دیگر فایده ای ندارد لباس ها وقتی ارزش داشت که در تن صاحبانش بود الآن که حرمت شهدا شکسته شد دیگر دادن پول فایده ای ندارد.فدک هم تا وقتی حرمت حضرت زهرا(س) نگه داشته شده بود فایده داشت و بعد ازهجوم به خانه آن حضرت و سقط محسن(ع) دیگر حرمتی باقی نماند که بخواهد فدک به آن حرمت ارزشی داشته باشد هم چنین اگر بازگردانده شود بهای جسارت که قصاص ندارد و امام علی(ع) هم نیازی به فدک نداشتند.

ب) امام کاظم(ع) در جواب این سؤال فرمودند ما اهل بیتی هستیم که صاحب اختیار امور ما خداوند است و جز او حق ما را از ظالمین بر ما نمی گیرد.[22]

امام صادق(ع) هم فرمودند ما اهل بیتی هستیم که هرچه از ما به ظلم گرفته شده باشد بازپس نمی گیریم و به همین جهت امیرالمؤمنین(ع) وقتی به حکومت رسید فدک را بازنگردانید.[23]

نتیجه گیری:

آیات قرآن و روایات نه تنها حضرت زهرا(س) را از ارث خود محروم نمی کند بلکه تأکید بر این دارند که آن حضرت از ارث پدر خود هرگز محروم نمی شوند و اشکالاتی را که مبغضان اهل بیت وارد می کنند هم جوابشان داده شد ومعلوم شد که جز اشکالات پوچ چیز دیگری نیست.

 

«تمّت الکلام و الحمد لله ربّ العالمین

وصلی الله علی اطیب المرسلین

محّمد و آله الطاهرین»



[1]: صحیح مسلم باب ترک الوصیة ج5 ص75- مسند احمد باب مسند عبد الله بن عباس ج7 ص420- سنن الکبری نسایی باب کتابة العلم فی الالواح و الاکتاف ج5 ص368- دفاعیات فاطمه.

[2]: آیه 6 و 7 سوره ی حشر:و آنچه را که خدا از آنها به رسم غنیمت به رسول خود باز داد شما سپاهیان اسلام بر آن هیچ اسب و شتری نتاختید و لکن خدا رسولانش را بر هرکه بخواهد مسلط می گرداند و خدا بر همه چیز تواناست«6» آنچه را که خدا از اموال کافران به رسول خود غنیمت داد آن متعلق به خدا و رسول و خویشاوندان رسول و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان است این حکم برای آن است که غنایم توانگران را نیفزاید و شما آنچه رسول دستوذ می دهد بگیرید و هرچه نهی کند بازگذارید و از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است.

[3] :آیه 26 سوره ی اسراء:و تو حقوق خویشاوندان و ارحام خود را ادا کن و نیز فقیران و رهگذران بیچاره را به حق خودشان برسان و هرگز اسراف روا مدار.

[4] :اعطی رسول الله فدکا...:شواهد التنزیل حسکانی ج9 ص3- تفسیر در المنثور ج6 ص262 ذیل آیه- مسند ابو یعلی باب مسند ابی سعید خدری ج2 ص334 و ص534- المطالب العالیة ج3 ص488.

[5] :فبَال قائماً...:صحیح بخاری کتاب الوضوء باب البول عند ثباتة ج1 ص397ح224و223- شرح النووی علی المسلم ج3 ص166- حاشیة السیوطی علی سنن النسایی ج1 ص20- پیامبر وهابیت ص127.

[6] :دو سند برای فدک نوشته شد: یکی آنکه پیامبر(ص) نوشتند و دیگری آنکه ابوبکر برای ملکیت فدک نوشت و هردو توسط عمر پاره شد و آب دهان به آن ریخته شد.

[7] :نحله به معنای مال بخشیده شده است. فدک در واقع فیء بود که پیامبر(ص) بعد از نزول آیه26 سوره ی اسراء تصمیم گرفتند تا آن را به فاطمه(س) ببخشند پس فدک نحله و بخششی بود که از طرف پیامبر(ص) به ایشان تملیک شد.

[8] :مروج الذهب ج1 ص450- فروغ ولایت ص218.

[9] :آیه 33 سوره احزاب:خدا می خواهد تا شما اهل بیت را از هرگونه پلیدی دور سازد.

[10] :تفسیر در المنثورسیوطی ج8 ص158 ذیل آیه- تفسیر مفاتیح الغیب فخر رازی ج25 ص168 ذیل آیه- تفسیر روح المعانی آلوسی ج22 ص14 ذیل آیه.

[11] :الاصابه ابن حجر ج8 ص171- مظلومیة فاطمة الزهراء(س) ص227- الطبقات الکبری لابن سعد ج8 ص224.

[12] :شرح نهج البلاغه ج16 ص274 به نقل ازكتاب دفاعیات فاطمه(س) به تألیف آقایان امامی،غروی، کارگر- سیره حلبیه ج3 ص362.  

[13] :صحیح مسلم ج5 ص152- سنن الکبری ج4 ص65- فتح الباری ج6 ص144- کنز العمال ج7 ص241.

[14] :صحیح بخاری باب قصة البیعة و الاتفاق ج12 ص466.

[15] :آیه 16 سوره نمل: و سلیمان(ع) از داود(ع) ارث برد.

1:و به درستی به داود و سلیمان علم دادیم و آن دو گفتند ستایش برای خدایی که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمان خود برتری داده است.

[17] :آیه5و6 سوره مریم: پس از جانب خود به من جانشینی ببخش که از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد.

[18] :زکریا دعا کرد پروردگارش را،گفت پروردگارا از جانب خود برای من فرزند پاکی عطا کن که تو شنونده دعا هستی.

[19] :به تفسیر المیزان و نمونه ذیل آیه مراجعه شود.

[20] :آیه 11 سوره نساء:خداوند شما را به فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسران (در ارث) دو برابر سهم دختران است.

[21] :مقدمه معالم ص1 به نقل از کتاب فروغ ولایت آیت االه سبحانی:علماء ورثه انبیاء هستند البته انبیاء درهم و دینار ارث نمی گذارند بلکه حدیثی از احادیثشان را ارث قرار می دهند.

[22] :بحار الانوار ج29 ص396 ح3 به نقل از کتاب اسرار فدک.

[23] :همان،حدیث2 به نقل از کتاب اسرار فدک.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 بهمن1393ساعت 18:53  توسط حسین آفرند  | 

مقدمه:

 

بعد از پیمان عقبه دوم در سال 13 بعثت  مسلمانان مکه طی دو ماه و نیم (نیمه ذی حجه تا آخر ماه صفر) به صورت پنهانی دسته دسته به یثرب مهاجرت می کردند و جز پیامبر(ص) و علی(ع) و ابوبکر کسی در مدینه نمانده بود اما با این حال کفار از این هجرت با خبر شدند.

وقتی پیامبر(ص) از توطئه کثیف کفار مبنی بر قتل آن حضرت به وسیله جبرئیل با خبر شدند تصمیم به هجرت پنهانی گرفتند اما به کسی نیاز داشتند که به جای ایشان بخوابد تا آنها بویی از فرار پیامبر نبرند. لذا حضرت علی(ع) را قرار دادند تا به جای ایشان بخوابند زیرا شبیه به پیامبر بودند.

ایشان بامدادان صبح از درب خانه بیرون آمدند و احدی از رفتن ایشان با خبر نشد و علت آن خواند آیه شریفه((و جعلنا من بینِ اَیدیهِم سدّاً و من خلفِهم سدّاً فاَغشیناهم فهم لا یُبصِرون))[1]بود.

از اینجا اختلاف است که به چه علت ابوبکر همراه پیامبر(ص) بود:

_گروهی می گویند پیامبر(ص) در راه ابوبکر را دیدند و از ترس اینکه ایشان را لو بدهد با خود بردند.

_گروهی که با تعصب می خواهند برای ابوبکر فضیلت سازی کنند می گویند پیامبر(ص) خود برای ابوبکر پیغام فرستاده و ایشان را با خود بردند.

_گروهی می گویند حضرت علی(ع) جای پیامبر(ص) را به ابوبکر گفتند.

و....

اما در این میان برخی معتقدند که اصلا ابوبکر همراه ایشان نبوده بلکه چوپانی به نام عبد الله بن اریقط بن بکر بوده که با دسیسه برخی تاریخ دانان اسم او مشهور به ابوبکر شده و من جمله می توان از حجت الاسلام دکتر نجاح الطائی نام برد که در زمینه های مختلف تاریخی تحقیق های بسیار انجام داده اند.

در این تحقیق سعی بر این است:

_دلائل دکتر الطائی را بیان نموده و بررسي كنيم.

_ نظر دیگر علما را بررسی کنیم.

_بعد از فرض قبول آیا این فضیلتی به حساب می آید؟

ادله در هجرت ابوبکر با عمر و سالم بن مولی:

در کتب روائی اهل سنت روایات مختلفی آمده که ابوبکر با عمر و سالم مولی و... بوده از جمله:

کان سالم مولی ابی حذیفه یؤمُّ المهاجرین الاولین و اصحاب النبی فی مسجد قباء فیهم ابوبکر و عمر و ابو سلمه و زید و عامر بن ربیعة.[2]

این در حالی است که مسجد قباء در راه هجرت است و این چند نفر به امامت سالم به مدینه مهاجرت کردند.

چنانکه قرطبی در تفسیر خود آورده((لما قدم المهاجرون الولون العُصبة _ موضع بقباء _ قبل مقدم النبی  کان یؤمهم سالم مولی ابی حذیفه و کان اکثرهم قرآناً.و عنه قال کان سالم مولی ابی حذیفه یؤم المهاجرین الاولین و اصحاب النبی فی مسجد قباء فیهم ابوبکر و عمر و زید وعامربن ربیعة)).[3]

ادله در عدم نزول قرآن درباره ابوبکر:

در صحیح بخاری نقل شده از عایشه که میگوید ((لم ینزل فینا قرآن)).[4]

این در حالی است که:

اولا این حدیث در زمان معاویه نقل شده.

ثانیا در زمان گفتن این سخن برادرعایشه و مروان هم آنجا بوده و آنان نیز نفی نکردند.

ثالثا عایشه زنی جاه طلب و دنبال مقام برای خود بود و اگر آیه درباره او بود حتما می گفت.

ادله قرآنی در نبودن ابوبکر همراه پیامبر:

قرآن کریم در آیه 40 سوره توبه می فرماید:

الا تنصروه فقد نصره الله اذ اَخرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذ هما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تَحزن اِنّ الله معَنا فانزل الله سکینته علیه و ایّده بجنودٍ لم ترَوها...[5]

پس اگراریقط بن بکر دلیل و همراه پیامبر بود ابوبکر کجاست؟ چرا قرآن نفرموده ثالث ثلاثة؟

دادن ابوبکر دو شتر به اریقط بن بکر:

در روایات اهل سنت آمده که ابوبکر به عبد الله بن اریقط دو شتر داد تا با او و پیامبر(ص) هجرت کند.

در کتاب المعیاروالموازنة برای اسکافی استاد ابن ابی الحدید هم چنین در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است:

أعطی ابو بکر بعیرین لعبد الله بن بکر لیهاجرَ علیهما النبی (ص) و هو الی المدینة.[6]

حال سوال اینجاست که چگونه ابوبکر دو شتر داده حال آنکه آنها سه نفر هستند؟

عدم اعتراف کرز قافی و عبد الرحمن بن ابوبکر:

وقتی پیامبر(ص) از مکه خارج شدند گروهی برای پیدا کردن ایشان به دنبالشان رفتند که در بین آنان کرز قافی[7] و عبدالرحمن بن ابو بکر حضور داشتند.

وقتی آنان به نزدیک غار ثور رسیدند کرز قافی جای پای آن حضرت را شناخت و به همین خاطر بالای کوه رفتند.

اما سوال اینجاست که ابوبکر با این که فرد شناخته شده ای بود چرا کرز قافی و مهم تر از آن فرزند او عبد الرحمن چیزی از حضور او نگفتند؟

هم چنین در کتاب روضة الصفا آمده است که به خاطر دنبال کردن ابوبکر و ترسیدن پیامبر(ص) پای آن حضرت زخم شد و ابوبکر ایشان را تا دم غار ایشان را رساند حال چگونه جای پای پیامبر(ص) باقی مانده بود؟

  عدم اعتراف صحابه:

هیچ روایت معروفی در زمان پیامبر(ص) و خلفا و امام علی(ع) از هیچ صحابه ای درباره ابوبکر و همراهی او با آن حضرت ذکر نشده چنانکه فرزندان ابوبکر چیزی تا زمان اموی ها ذکر نکرده بودند.                                                                                       

 

 

انتقاد نسبت به ادله:

1:همراهی ابوبکر با عمر و سالم بن مولی:

احادیثی از شیعه وارد شده که نشان دهنده آن است که ابوبکر با پیامبر بوده چنانکه در کتاب شواهد التنزیل در سوره توبه روایاتی از ابوسعید خدری و ابوهریره آمده که پیامبر به ابوبکر فرمودند:خیر اَنت صاحبی فی الغار و صاحبی علی الحوض غیر اَنّه لایبلغ عنّی غیری او رجلٌ منّی یَعنی علیاً. ودر همین کتاب حکم بن ظهیر از سدی روایت کرده که گفت:... فلمّا أرادَ النبی(ص) أن یدخلَ دخلَ أبوبکر قبلَه... .[8]

همچنین در بحار الانوار از انس بن مالک نقل شده که:لمّا تَوَجَّهَ رسول الله(ص) الی الغار و معه ابوبکر اَمر النبی(ص) علیّاً أن یَنامَ علی فِراشه....[9]

از موارد دیگر در کتاب امالی شیخ طوسی آمده است که: ثمّ رجع هند الی مکّة بما أمره به رسول الله(ص) و دخل رسول الله(ص) و أبوبکر الی الغار.[10]

همچنین در کتاب مناقب آمده روایتی است که میگوید اریقط پیامبر را در قباء زیارت کرده پس یعنی اصلا اریقط همراه پیامبر(ص) تا قباء نبوده است.[11]

و در کتب شیعه روایات دیگری نیز نقل شده که مجال به بیان آن نیست.

2:حدیث عایشه درباره عدم نزول آیه:

اصل روایت این است که: فقالت عائشة من وراءِ الحجاب ما أنزلَ الله فینا شیئاً من القرآن إلّا أنَّ الله أنزلَ عذری.[12]

همچنين برای عایشه آیه های بسیار نازل شده آیه هایی از سوره تحریم و نساء و احزاب و درباره جریان افک نزول آیه درباره او بوده است پس مقصود او از اینکه آیه ای از قرآن برما نازل نشده آیه هایی است که فضیلت داشته باشد مگرنه آیه های قرآن درباره مشرکین هم نازل شده  و برای آنان فضیلتی ندارد حتی ممکن است بر علیه شخص نیز باشد چنانکه در آیه مزبور برای ابوبکر آمده که توضیح داده خواهد شد.

 

3:همراهی اریقط بن بکر:

قطعا اریقط بن بکر همراه پیامبر بوده،برای پیامبر غذا می آورد و به ایشان کمک می کرد اما همراه ایشان در غار نبوده و چون که از مشرکین بوده کسی به او شک نمی کرد پس به راحتی  کمک به پیامبر می نمود.

و شاهد این حرف سخنانی است که در کتب مختلف آمده چنانکه در کتاب جلوه های اعجاز معصومین(ع)[13] آمده است که اریقط دستورات پیامبر را انجام می داده.

همچنین آنچه در کتاب بحارالانوار دیده شده نیز حاکی از آن است که اریقط دستورات پیامبر(ص) و ابوبکر را انجام می داده است.[14]

و در همه کتب او را فقط یک دلیل و راهنما معرفی می کند و اسمی از او به عنوان همراه برده نمی شود.

4:دادن دو شتر به اریقط بن بکر:

جواب این اشکال را کتاب بحار الانوار داده است که می گوید: فأردفَ رسول الله ابنَ الأُریقِط و ابوبکر عبدَه.[15]

پس دو شتر هم برای آنان کافی است.

5:عدم اعتراف کرز قافی و عبدالعزی(عبدالرحمن):

کرز قافی اول قدوم پیامبر(ص) را می شناسد سپس وقتی جلوتر میرود قدم های ابوبکر را میشناسد و میگوید این قدم های ابوبکر یا پسر او است و این در کتاب بحار الانوار آمده که کرز می گوید:وهذه قدمُه إمّا أن تکون قدمَ أبی قُحافة أو قدمَ إبنِه... .[16]

و اینکه چرا عبدالعزی(عبدالرحمن)بن ابوبکر قدوم پدر خود را معرفی نکرد این است که کرز جای پا را گفته بود و دیگر نیازی به گفتن عبدالعزی نبود.

6:عدم اعتراف صحابه:

علت این امر مشخص است زیرا گفته شد که این آیه به دلایلی فضیلت نیست همانطور که برای مشرکین هم آیه نازل شده و مثل روایات دیگر نیازی به اقرار صحابه ندارد.

عدم فضیلت:

حال با ادله ای که گفته شد ابوبکر همراه پیامبر(ص) در غار بوده پس آیا این یک فضیلت به شمار می رود؟

1:صاحب و همنشینی:

یقینا این آیه هیچ دلالتی بر فضیلت ابوبکر ندارد زیرا همراهی پیامبر گاهی نصیب کفار هم می شد حال سوال اینجاست که آیا غار  مکان پرفضیلت تری است یا مسجدالحرام؟ قطعا جواب می دهید مسجد الحرام. در مسجد الحرام چندین بار ابوجهل پیامبر(ص) را ملاقات می کرد و همراه او بود پس آیا دلالت بر فضیلت او دارد؟!

ممکن است که بگویید تنها بودن ابوبکر با پیامبر(ص) فضیلت است.جواب می دهیم که همراهیان حضرت یوسف(ع) هم تنها با ایشان بودند یا آنهمه پیامبر(ص) و امام علی(ع) با هم بودند پس قطعا فضیلت همراهان حضرت یوسف(ع) و نیز امام علی(ع) از ابوبکر بالاتر بوده است چنانکه در آیه آمده است:قال له صاحبُه و هو یُحاورُه أکفرتَ بالّذی خلقَکَ من ترابٍ ثمّ من نطفةٍ ثمّ سوّاک رجلا.[17]

اشکال شده که صاحب به معنای هم نشینی است پس ابوبکر که صاحب پیامبر(ص) بوده مقام بالاتری دارد.

در جواب می گوییم معنای همنشین فراگیر است و شامل مؤمن وکافر و حیوانات می شود.

2:گفتن لاتحزن:

اهل سنت می گویند وقتی پیامبر(ص) به ابوبکر گفتند لا تحزن او تا آخر عمر محزون نشد.

سوال اینجاست آیا صرف نهی خدا آن اتفاق می افتد؟ اگر این طور بود همه مردم الآن مؤمن بودند.

همچنین صیغه نهی برای ابوبکر به کار رفته پس او مرتکب کار غلطی شده که خدا او را نهی می کند. ابوبکر نه فقط این نهی بلکه نهی هایی که درباره عدم فرار از جنگ شده بود را مرتکب شده بود.[18]چنانکه در کتب تاریخ آمده است.

3:گفتن إنّ الله معنا:

اهل سنت می گویند بودن خدا با ابوبکر فضیلت است چون خدا در کارهای او با او همراه است.

اما این اشکال دارد و آن اینکه:

الف) این برای تسلی دادن ابوبکر از ترس است و هیجچ فضیلتی به شمار نمی رود.

ب)معیّت یعنی بودن با کسی و خداوند ازرگ گردن به همه نزدیک تر است پس معیّت برای همگان به شمار می رود چنانکه صیغه متکلم مع الغیر برای جمع می تواند باشد و هیچ دلیلی نیست که خدا فقط با پیامبر(ص) و ابوبکر باشد.

4: نزول سکینه برای پیامبر(ص) نه ابوبکر:

برخی متعصبین که می خواهند مقام ابوبکر را بالا ببرند گفته اند ضمیر(علیه) در( فانزل الله سکینته علیه) به ابوبکر برمی گردد زیرا نزدیک ترین مرجع به این ضمیر صاحبه است که ابوبکر محسوب می شود، در جواب این افراد می گوییم:

اولا ظاهر و سیاق کلام نشان دهنده این است که این ضمیر به پیامبر(ص) برمی گردد به دو دلیل:

الف) همه ضمایر ماقبل، مرجعشان پیامبر(ص) است و اگر این ضمیر ابوبکر باشد خلاف ظاهر است.

ب) در آیه خداوند به پیامبر(ص) نصرت داده همچنین تقویت با لشکریان برای ایشان بوده پس با سیاق کلام مخالف است که انزال سکینه برای ابوبکر باشد و برای خلاف سیاق باید قرینه ای باشد که در اینجا نیست.

اگر کسی بگوید پیامبر(ص) چون معصوم است نیاز به سکینه ندارد می گوییم در آیه ای از همین سوره آمده (ثمّ أنزلَ الله سکینته علی رسولِه و علی المؤمنین).[19]

همچنین در آیاتی دیگر نیز این مسأله دیده می شود که انزال سکینه برای پیامبر(ص) و مؤمنین بو ده است.[20]

ثانیا گروهی از اهل سنت و وهابیون هم می گویند که انزال سکینه برای پیامبر(ص) است چنانکه ابن کثیر دمشقی می گوید:...أی تأییدَه و نصرَه أی علی الرسول فی أشهر القولین... .[21]   

ثالثا با مقدمه ای که قبلا گفته شد که انزال سکینه برای پیامبر(ص) و مؤمنین بوده پس چرا خداوند نفرمود (فأنزل الله سکینته علیهما)؟پس فهمیده می شود که ابوبکر مؤمن نبوده که سکینه برای او نازل نشد.[22]

مقایسه همراهی با اهداء جان:

چنانکه گفته شد همراهی و مصاحبت با پیامبر(ص) برای همه میسّر است اعم از حیوان وانسان و کافر و مسلمان اما اهداء جان برای پیامبر و آمادگی برای فداشدن بر همه کس ممکن نیست و کسی که به خاطر رضایت خدا جان را فدا می کند قطعا فضیلتی بالاتر از مصاحبت دارد(البته اگر فضیلت باشد).

ابن عباس می گوید علی(ع) همان کسی است که با جانش رضایت خداوند را جلب کرد و با پوشیدن لباس پیامبر(ص) در بستر ایشان خوابید.[23]

همچنین در تفاسیر اهل سنت آمده که آیه (و من الناس من یشری نفسَه ابتغاءَ مرضاةِ الله و الله رؤوفُ بالعباد)[24] در شأن حضرت علی(ع) نازل شده چنانکه فخر رازی می گوید: روایت سوم آن است که این آیه هنگامی که علی(ع) در بستر رسول خدا(ص) در شب خروج سمت غار خوابید نازل شد.[25]

ودر کتب بسیار دیگر که با همین مضامین آمده است.[26] 

چکیده:

از مطالبی که گفته شد نتیجه می گیریم که ابوبکر در غار حضور داشته و گفته کسانی که به نظرشان این است که ابوبکر در غار نبوده قابل نقد است منتها ابوبکر از همان اول با پیامبر(ص) نبود بلکه در راه به ایشان ملحق شد هم چنین حضور و همراهی هرگز فضیلت نیست بلکه این همراهی و نزول آیه بر علیه اوست و فدا کردن جان فضیلت بیشتری دارد.    

«تمّت و الحمد لله ربّ العالمین»



[1]:سوره یس آیه 9:از جلو و پشتشان سدی قرار دادیم پس پرده ای پوشاندیم پس آنها نمی بینند.

[2] :المدونة الکبری ج1 ص85. و مانند آن درصحیح بخاری ج8 ص115 و در المستدرک ج3 ص14 و فتح الباری ج7 ص211.

[3]:تفسیر قرطبی ج1 ص355.

[4]:صحیح بخاری ج6 ص42.

[5]: اگر پیامبر را یاری نکنید البته خدا او را یاری کرد هنگامی که کسانی که کافر شدند دومین از آن دو را اجراج کردند هنگامی که آن دو در غار بودند هنگامی که به همراه  خود گفت نترس خدا با ماست پس خدا آرامشش را بر او فرستاد و با لشکریان نامرئی او را یاری کرد....

 

[6] :المعیار والموازنة ص74،شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید ج13 ص274.

[7]: کسی است که در شناخت جای پای افراد مهارت بسیاری داشت.

[8]:شواهد التنزیل ج1 ص129.

[9] : بحار الانوار ج19 ص55.

[10]: امالی طوسی ص466.

[11]:مناقب ج1 ص164.

[12]: عايشه از پشت چادر گفت خداوند از قرآن چیزی ذرباره ما نازل نکرد مگر اینکه موقع نزول غایب بوده باشم.

[13]:جلوه های اعجاز معصومین(ع) ص117.

[14]:بحار الانوار ج19 ص129.

[15]:همان ج19 ص75:رسول الله(ص) اریقط را و ابوبکر بنده اش عامربن فهیره را بر ترک خود سوار کردند و با خود بردند.

[16]:بحار الانوار ج19 ص74.

[17]:سوره کهف آیه 37.

[18]:یا أیها الّذین آمنوا اذا لقیتم الذین کفروا زَحفا فلا تُوَلّوهم الادبار(سوره انفال آیه 15):ای کسانی که ایمان آوردید هنگامی که با انبوه کفار روبرو شدید به آنها پشت نکنید.

[19]:سوره توبه آیه 26.

[20]:فأنزل الله سکینته علی رسولِه و علی المؤمنین(سوره فتح آیه 26).

[21]:تفسیر القرآن العظیم ج4 ص155.

[22]: البته باید اشاره کرد که مؤمن با مسلمان فرق دارد و مقصود از بیان این نکته این نیست که ابوبکر کافر بوده بلکه حکم به اسلام داشته اما  مؤمن نبوده به دلیلی که گفته شد.

[23]:مسند احمد بن حنبل ج1 ص 330 ح3062

[24] : و بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا جان خود را می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است(سوره بقره آیه 207).

[25]:التفسیر الکبیر ج5 ص349.

[26]:احیاء علوم الدین ج3 ص258،الکشف و البیان ج2 ص126،اسد الغابة ج4 ص113،تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص67.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 بهمن1393ساعت 20:13  توسط حسین آفرند  | 
اگر این سخن درست باشد باید کتبی مثل الغدیر و چندین کتب دیگر جمع شود و باقی نماند. اگر این سخن درست باشد قطعا جمعیت اهل سنت رو به افزایش است زیرا شبهات اهل سنت و وهابیت روز به روز بیشتر می شود و روزی می رسد که اثری از شیعه باقی نمی ماند. من هرگز توهین به مذاهب را نمی پسندم ولی باید حقانیت شیعه ثابت شده و به شبهات پوچ پاسخ داده شود.

مثلا الآن اگر جوابگو نباشیم داعش ملعون می آید و کم کم مذهب مردم را تغییر می دهد. وهابیت می آید و حرف های زیبا می زند و جوانان را به خود جذب می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 دی1393ساعت 21:20  توسط حسین آفرند  | 

چکیده:

 

 

دجال ها و دجاله های زمانه دست به دست یکدیگر داده اند و امروزه می خواهند بین شیعه و سنی حتی بین مذاهب سنی اختلاف بیندازند تا دشمن متحد ما یعنی اسرائیل و آمریکا راحت تر به کشورهای اسلامی نفوذ کنند و ما باید دشمن مشترک را بشناسیم تا همه مقابل آن دفاع کنیم. از این دشمنان گروه ها و فرقه هایی هستند که خود را مسلمان و بقیه را کافر می دانند که به آنها گروه های تکفیری می گویند.

در این تحقیق سعی بر این شده که درباره تکفیر توضیحاتی داده شود و سپس اسلام واقعی معرفی شود.

 

مقدمه:

 زمان ما با آخرالزمان قرین شده است و والآن آخرالزمان می باشد و از طرفی دشمنان امام زمان)عج) منتظر پیدایش اثری از آن حضرت هستند تا به ایشان ضربه وارد کرده و به خیال خام خود ایشان را نابود کنند.

در این میان وظیفه ما این است که مراقب باشیم تا زمینه برای ظهور آن حضرت آماده شود. از مقدمات زمینه ظهور وحدت می باشد و مقابله با کسانی که سعی دارند بین شیعه و اهل سنت اختلاف بیندازند تا دشمن به راحتی بتواند کار خود را انجام دهد. قرآن کریم می فرماید:« و إعتصِمُوا بحَبل الله جمیعاً و لا تفرَّقوا»[1].

گروه هایی پیدا می شوند که به غیر از اختلاف انداختن همه را تکفیر کرده و فقط خود را مسلمان می دانند. این افراد نادان با این طرز فکر که فقط خودشان مسلمان هستند به اسلام ضربه می زنند و در غیر مسلمان ها نوعی زدگی ایجاد می کنند.

یکی از این گروهها که دولت اسلامی عراق و شام(داعش)[2] نامیده شده در سال اخیر فعالیت گسترده ای آغاز کرده و اسلام را بسیار ناپسند جلوه داده است.[3] از جمله کارهایی که انجام داده اند می توان به تضعیف اسلام و دولت های اسلامی،بریدن سر مسلمانان،شکنجه های جسمی و... اشاره کرد.

اما از آنجا که این گروه خود را مسلمان معرفی می کنند لازم دیدم بعد از ذکر مقدماتی ماهیت این گروه را مشخص کنیم.

 

تکفیر در لغت و اصطلاح:

 

تکفیر در اصل در لغت به معنای پوشیدن و پوشاندن است و در برخی از آیات  و روایات هم ماده تکفیر به همین معنا آمده است.

برای مثال آیه 2سوره محمد(ص) می فرماید «والذین ءامَنوا و عَمِلوا الصالِحات و ءامَنوا بما نُزِّلَ علی محمّدٍ و هو الحَقُّ من ربِّهم کفَّرَ عنهم سیِّئاتِهم و أصلحَ بالهم»[4]

یا آیات دیگر که آمده است با این مضمون که: یُکَفِّر عنهم سیِّئاتهم. و.... .

اما تکفیر در اصطلاح فقها و متکلمین به معانی مختلف می آید که از آن می توان به این موارد اشاره کرد:

1:نسبت دادن کفر به شخص یا گروه: این معنا که مورد بحث ما است و بیشتر از بقیه معانی به کار می رود که بعدا در رابطه با آن مفصل سخن می گوییم.

2:پاک کردن گناهان و ابطال عقاب: طبق نظر مشهور علماء وقتی کسی گناهان کبیره را انجام ندهد گناهان صغیره او هم پاک می شود و برخی آیات و روایات هم به آن دلالت دارد.

3:تکتف: در برخی موارد کلمه تکفیر به معنای تکتف و دست روی دست گذاشتن در نماز است که مشهور فقهای شیعه آن را حرام می دانند و برخی مکروه شدید می دانند.

 

 

منشأ پیدایش تکفیر:

 

 

تکفیر از زمان صدر اسلام آغاز شد و تا به امروزه هم ادامه پیدا کرده است البته قرآن هم کسانی را که حضرت عیسی(ع) را خدا می دانند کافر دانسته و می فرماید:« لقد کفر الذین قالوا إنَّ الله هو المسیح ابن مریم ...»[5]

ولی این تکفیر به حق است چون آنان مسلمان نبودند ولی تکفیر مسلمانان غیر منصفانه و به ناحق است.

اولین تکفیر زمان خلافت ابوبکر و توسط دستگاه خلافت علیه مخالفان صورت گرفت که هر کس مخالف خلافت ابوبکر باشد کافر و از دین خارج است. در اول کار اگر چه با مخالفت برخی روبرو شد[6] ولی اکثر مردم از ترس جانشان سخنی نگفتند.

به همین بهانه بود که مالک بن نویره توسط خالد بن ولید به خاطر کینه های شخصی و مخالفت با خلیفه به شهادت رسید.

حال به بررسی برخی تکفیر ها در تاریخ اسلام می پردازیم:

 

نمونه هایی از تکفیر:

 

الف) تکفیر در زمان ابوبکر:

جنگ هایی به نام ردّه برای تکفیر برخی گروه ها و شخصیت ها در زمان وی روی داد برای مثال جنگ خالد بن ولید با قبیله  مالک بن نویره که سرانجام آن به شهادت مالک ختم شد. علت آن هم عدم پرداخت زکات به خلیفه وقت بود. به همین دلیل او را تکفیر کرده و به طور ناجوانمردانه ای او را به شهادت رساندند حال آنکه علت اصلی آن، کینه ها و وجود همسر مالک بود که قبل از آن خالد به همسر او علاقه مند بود[7].

دلیل این سخن همبستر شدن خالد با همسر مالک در همان شب است حال آنکه (بر فرض کفر مالک) هم باید صبر می کرد تا زمان عده آن زن تمام می شد.

البته علاوه بر این، جنگ های دیگری هم بود که به بهانه های مختلف مثل ندادن زکات یا مخالفت با خلافت تکفیر و کشته می شدند.[8]

اما اینکه آیا آنها واقعا کافر محسوب می شدند یا نه بین علمای اهل سنت حتی نزدیکان ابوبکر اختلاف است.[9]

ب) تکفیر علمای شیعه:

تعدادی ازعلمای شیعه با تکفیر علمای اهل سنت یا گروه های دیگر به شهادت رسیدند.

از جمله آنان می توان به محمد بن جمال الدین مکی عاملی ( معروف به شهید اول مستشهد 786ه) اشاره کرد که با فتوایی که برهان الدین مالکی و عباد بن جماعة نزد پادشاه صادر کردند ایشان را با زجر تمام اعدام کرده سپس بدنش را به دار آویخته، سنگسار کرده و آتش زدند.

یا زین الدین بن علی بن احمد جبعی عاملی (معروف به شهید ثانی مستشهد 966ه) که با سعایت قاضی شهر صیدا در شام با دادن نامه به سلطان سلیم دستگیر شد و او را به شام می بردند که در راه در ساحل دریای استانبول سر از تن مبارکش جدا کردند.

هم چنین می توان به سید نورالله شوشتری (معروف به شهید ثالث مستشهد 1019ه) اشاره کرد که با سعایت علمای اهل سنت در آگره هند به دستور سلطان جهانگیر به شهادت رسید.

و از این موارد در تاریخ تشیع بسیار می توان پیدا کرد(تو بخوان از این مجمل حدیث مفصل را).

 

ج)تکفیر ائمه اطهار(ع):

در کتب تاریخی حتی تکفیر ائمه توسط خوارج و غیر دوازده امامی ها نیز آمده است. برای مثال در کتاب فصول المختارة شیخ مفید آمده: و قالوا فی الرضا (ع) خاصّة قولاً عظیما و أطلقوا تکفیره و تکفیر مَن قامَ بعده مِن وُلده.[10]

از این موارد بسیاری دیگر در کتب شیعه وارد شده است.[11]

 

د) تکفیر عمومی:

خوارج هم همه مردمی که مرتکب گناه کبیره می شدند حتی از امت پیامبر را تکفیر می کردند و حتی آنها را به شهادت می رساندند.

نمونه آن به شهادت رساندن یکی از اصحاب امیر المؤمنین(ع) به نام عبد الله بن خباب است که به گفته برخی حتی از صحابی رسول الله(ص) نیز به حساب می آمده.

او را بعد از پرسیدن نام و نشانی و سوالی درباره امام علی(ع) فجیعانه به شهادت رساندند و سپس همسر حامله اش را شکم دریدند و به شهادت رساندند و طفل معصوم او را نیز سر بریدند.[12]

این درحالی بود که عبدالله صراحتا گفت من مسلمانم و کشتن مسلمان جایز نیست و آیه قرآن هم صراحتا همین را می گوید.[13]

از طرفی دیگر برخی مسلمان ها خوارج را تکفیر می کردند.[14]

 

ه) تکفیر شدن اهل سنت توسط یکدیگر:

 

بعد از پیدایش مذاهب اربعه اهل سنت و پیدایش مذاهب بیشتر در میان آنان[15] ،سلاطین و پادشاهان برای بقای حکومت خویش قوم گرایی و تعصب را زنده کرده و  مذاهب را با یکدیگر درگیر می کردند و هر گروه دیگری را محکوم به کفر می کرد و حتی در این بین افراد بسیاری کشته شدند. در این میان بود که حقیقت علم از دست رفت.

نمونه های آن بسیار است:

- ابو حامد طوسی (متوفای567ه) گفته اگر حکومت دست من بود از حنبلیان جزیه می گرفتم.[16]

- فتنه ای در سال 554 هجری شافعیان و حنفیان در نیشابور درگیر شدند و بازار ها و مدارس در آتش سوخت و سرانجام شافعیان پیروز شدند.

- حادثه ای مثل همین مورد در سال 716 هجری بین شافعیان و حنبلیان روی داد.[17]

- ابو منصور فقیه شافعی(متوفای567ه) به طور ناجوانمردانه با خوراندن سم در حلوا به دسست حنبلیان کشته شد.[18]

از طرف دیگر هر مذهبی علاوه بر تکفیر مذاهب دیگر از مذهب خود تعریف می کرده و روایات بسیاری جعل کردند.[19]

 

دوره های تکفیر:

 

همانطور که گذشت در چند دوره تکفیر رواج پیدا کرد که آن دوره ها به چند بخش تقسیم می شود:

1:زمان صدر اسلام: چنانکه گفته شد بعد از رحلت پیامبر(ص) غاصبین خلافت مخالفین خود را تکفیر کردند و برخی را هم به شهادت رسانده و کشتند مثل مالک بن نویره.

2:زمان رواج مذاهب اهل سنت: در این زمان هم در دوره های مختلفی کشمکش ها و درگیری ها به خاطر تکفیر بود که اوج آن در حدود سال های 550تا 555 هجری و از سال 565 تا سال تا 569 هجری و از سال 716 تا 718هجری قمری روی داد.

در این زمان آنچنان تعصب به مذاهب بود که مردم جرأت بردن نام مذهب خود را نداشتند و به خاطر ترس از تکفیر شدن ابدا از مذاهب خود سخنی به زبان نمی آوردند.

 

 

و به همین خاطر بود که ابوبکر محمد بن عبد الباقی (متوفای535ه) شاعر حنبلی می گوید:

احفظ لسانک لا تبح بثلاثة    äää    سن و مال ما استطعت و مذهب

فعلی الثلاثة تبتلی بثلاثة      äää    بمکفر و بحاسد و مکذب[20]

3:زمان پیدایش افکار ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی:زمانی که ابن تیمیه افکار خود را منتشر کرد کسانی از مردم که افکار او را نداشتند را تکفیر کرد. به خاطر همین افکار خطرناک، مذاهب اهل سنت  او را طرد کرده و تکفیر کردند. بعد از این واقعه اسلام دوران نسبتا خوب و بدون تکفیر داشت.

4:زمان پیدایش افکار محمد بن عبد الوهاب[21] و بعد از آن: آل سعود به دنبال کشورگشایی و قدرت بود و محمد بن عبد الوهاب به دنبال گستراندن افکار شیطانی خود. به خاطر افکار تکفیری محمد، آل سعود افکار او را مناسب کار خود دید که با تکفیر مردم کشتار خود را توجیه کند. به همین خاطر با روی باز از او حمایت کردند و مذهب رسمی خود را وهابیت قرار دادند.

بعد از این فرصت آل سعود شروع به کشتار مردم کرد از جمله در سال 1187 هجری عبد العزیز به ریاض حمله و آنجا را تصرف کرد سپس به کشور های دور تر حمله کرده و کشتار به راه انداختند. از جمله در سال 1215 به کربلا حمله کرده و 4هزار نفر را به خون کشیدند و شهید کردند و همه اموال و خصوصا جواهرات حرم را غارت کردند.

از طرف دیگر به نجف حمله کرده ولی با مقاومت و مبارزه شجاعانه مردم و علماء و طلاب روبرو شدند و با تلفات سنگین عقب نشینی کردند.[22]

در سال های اخیر گروه های تکفیری زیادی که سر منشأ همه آنها سلفی ها و وهابیت ملعون هستند به وجود آمدند که از این موارد می توان به گروه های طالبان و القاعده و داعش و بوکوحرام در آفریقا اشاره کرد که مسلمانان و خصوصا شیعه مظلوم را با گفتن ذکر مقدس الله اکبر می کشند.

در اینجا به بررسی افکارشان می پردازیم:

 

 

افکار گروه های تکفیری:  

همانطور که گفته شد این گروه ها عقاید سلفیان و وهابی ها را دارند ولی با این وجود به برخی از افکارشان می پردازیم:

1: معرفی خلیفه جدید به عنوان خلیفه اسلام و مسلمین[23].و بیعت گرفتن از مردم برای تبعیت از این خلیفه.

2: احیاء دوباره برده داری و کنیز داری.

3: احیاء حدود اسلامی بدون توجه به احکام ثانویه.[24]

4: کافر دانستن همه مخالفین حتی از بین اهل سنت و دیگر گروه ها[25] و کسانی که آنها را تأیید نمی کنند.

5: کسانی که اطمینان به اسلامشان نیست حتی اگر بگویند ما مسلمانیم کشته می شوند.

6: خودشان می گویند ما گروه های ارعابی و تروریستی هستیم و به این افتخار می کنیم.[26]

7: یاد دادن سر بریدن و کشتار به کودکان برای نسل های آینده.

8: مساجد و حرم شیعه و اهل سنت از آلات کفر است و باید نابود بشود چنانکه مساجد و کلیساهای حلب و ریف و رقه در کشور سوریه و الانبار در کشور عراق را تخریب کردند.

 

شباهت زیاد گروه های تکفیری با خوارج:

 

با کمی دقت در می یابیم که این گروه ها شباهت بسیار با خوارج دارند زیرا خوارج هم از طرفی طرفداران امام علی(ع) را تکفیر می کردند و از طرف دیگر طرفداران معاویه را کافر می دانستند.

 در واقع فقط خود را مسلمان واقعی می دیدند چنانکه داعش و غیره هم اهل سنت و هم شیعه را کافر می دانند.

روایتی از پیامبر(ص) رسیده است که از خوارج نام می برند و نشانه هایی از آنان می گویند که مطابق با نشانه های تکفیری ها می باشد.

پیامبر(ص) فرمودند: یخرج قوم من امتی یقرؤون الکتاب لیست قرائتکم بقرائتهم بشیء و لا صلاتکم الی صلاتهم بشیء و لا صیامکم إلی صیامهم بشیء یقرؤون القرآن یحسبون أنه لهم و هو علیهم لا تجاوز صلاتهم تراقیهم یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیة.[27]

روایتی از ترمذی به همین مضمون در رابطه با آخرالزمان آمده است.[28]

در صحیح مسلم ذیل روایتی با همین مضمون آمده است: فاذا لقیتموهم فاقتلوهم فإن فی قتلهم اجرا لمن قتلهم عند الله یوم القیامة[29].

حال با فهمیدن بعض عقاید آنان به نقد آن می پردازیم:

 

نقد افکار تکفیر:

بر فرض صحت عقاید آنان، باید بررسی کرد که آیا در صورت وجود حکم اعدام برای آنان باید اینگونه ذبح شوند در حالی که دشمنان کافر و یهودی و مسیحی در پی چنین حرکاتی هستند که از اسلام که دین محبت و دوستی است خرده گیری کرده و اسلام را زیر سوال ببرند. اسلامی که پیامبر برای ایمان آوردن مردم به آن از راه محبت وارد می شدند.

حال آنکه آیات و روایات بسیار دال بر این است که اهل قبله و مسلمانان تکفیر نشوند:

1:آیه 94 سوره نساء:

«یا أیّها الذین آمَنوا إذا ضَرَبتم فی سبیل الله فتبَیَّنوا ولاتقولوا لِمَن ألقی إلیکم السَلامَ لستَ مؤمنا تبتغون عَرَضَ الحَیاةِ الدنیا فعِندَ اللهِ مَغانِمُ کثیرةٌ کذلک کُنتم مِن قبلُ فمنَّ اللهُ علیکم فتبَیَّنوا إنَّ اللهَ کان بما تعمَلونَ خبیرا.»[30]

شأن نزول آیه: پیامبر(ص) سریّه ای[31] را به ریاست غالب بن فضاله به قوم فدک فرستاده بودند که همه فرار کرده بودند مگر مرداس بن نهیک چوپان که چون مسلمان بود وقتی صدای الله اکبر   

مسلمانان را شنید فرار نکرد و از پناهگاه خود بیرون آمد.

برای اینکه اسلام خود را اظهار کند گفت لا اله الا الله محمد رسول الله، السلام علیکم. اسامة بن زید که فکر می کرد از روی نفاق اسلام آورده او را کشت. خبر که به پیامبر رسید بسیار ناراحت شدند و آیه نازل شد.

بعد از این واقعه اسامه از پیامبر(ص) طلب مغفرت کرد ولکن پیامبر(ص) فرمودند گوینده لا اله الا الله را کشتی چگونه می خواهی بخشیده شوی. ولی با تضرع و التماس بسیار او برای بخشیده شدنش، فرمودند غلامی را آزاد کن.[32]

2:آیه 33 سوره اسراء:

« ولا تقتلوا النَّفس التی حرَّمَ اللهُ إلا بالحقِّ و مَن قتِلَ مظلوما فقد جَعَلنا لِوَلیِّه سُلطانا فلا یُسرفُ فی القتل إنَّه کان مَنصورا»[33]

این آیه صراحتا می گوید که مسلمان کشته نشود زیرا کشتن مسلمان طبق روایات حرام است.

ابن کثیر دمشقی و افرادی دیگر  در ذیل آیه می گویند :یقول تعالی ناهیا عن قتل النفس بغیر حق

 شرعی کما ثبت فی الصحیحین أن رسول الله (ص) قال لا یحل دم امرئ مسلم یشهد أن لا اله الا الله

و أن محمدا رسول الله...[34]

3:آیه 114 سوره بقره:

« ومَن أظلمُ ممَّن منَعَ مساجدَ اللهِ أن یُذکرَ فیها إسمُه و سَعی فی خَرابها اولئک ما کان لهم أن یَدخُلوها إلا خائفین لهم فی الدنیا خِزیٌ و لهم فی الآخرةِ عَذابٌ عَظیمُ»[35]

این آیه صراحتا دلالت بر این دارد که داعش ظالم ترین گروه ها است چرا که مساجد را در شهرهای مختلف منفجر می کند و با این کار مسجدی را باقی نمی گذارد که نام خدا در آن برده شود.

 

 

 

4:سخن پیامبر(ص) به امام علی(ع) در جنگ خیبر:

 

پیامبر(ص) در جنگ خیبر به امام علی(ع) فرمودند: قاتلهم حتی یشهدوا أن لا اله الا الله وأن محمدا رسول الله فإن فعلوا ذلک فقد منعوا منک دماءهم و اموالهم الا بحقها و حسابهم علی الله.[36]

روایت به واضحی می گوید که با شهادتین شخص نباید کشته شود.

5:حدیث دیگری از پیامبر(ص):

پیامبر(ص) فرمودند:إذا أشرع احدکم الی الرجل بالرمح و إن کان سنانه علی ثغرة نحره فقال لا اله الا الله فلیرفع عنه الرمح.[37]

این حدیث به این نکته اشاره دارد که حتی اگر کسی به خاطر ترس از جان اسلام آورد او را نکشید چنانکه خود پیامبر(ص) در فتح مکه ابوسفیان و معاویه را بخشیدند حال آنکه اسلام آنها ظاهری بوده.[38]

 

نتیجه گیری:

با توجه به آیات و روایات دیگر کشتاری نباید صورت بگیرد چرا که روایاتی که آورده شد همگی از کتب صحاح و معتبر اهل سنت بوده است. امیدواریم با ظهور منجی عالم بشریت حضرت امام زمان(عج) این وضعیت خاتمه پیدا کند و بذر محبت اسلام در جهان پخش شود و دیگر خبری از کشتن و دزدی و آدم ربایی نباشد ان شاء الله.

 

 

                                                 «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

                                                                                     

 



[1] : سوره آل عمران آیه 103:همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشود. نکته جالب این است که قرآن می فرماید چنگ بزنید یعنی محکم بگیرید و الا سست گرفتن با ماده اعتصام به کار برده نمی شود(اعراب القرآن و ییانه ج2 ص10)

[2]: داعش متشکل از این کلمات است:د(دولت)،ا(اسلامی)،ع(عراق)،ش(شام یعنی سوریه).

[3] : علاوه بر این گروه، گروه های تکفیری دیگر نیز وجود دارند که می توان به گروه القاعده، طالبان و بوکوحرام اشاره کرد.

[4]: و آنان که ایمان آوردند و کار نیک انجام دادند و ایمان آوردند به آنچه بر حضرت محمد(ص) نازل شده که البته بر حق و از جانب خدا بوده خدا گناهان آنها را پوشاند و امر آنها را اصلاح فرمود.

[5] : آنان که گفتند خدا همان مسیح بن مریم است کافر شدند... . (سوره مائده آیه17).

[6] : مثل عمار یاسر و مقداد و زبیر و طلحه و... از اصحاب امام علی(ع).

[7] : چنانکه خود مالک (با اشاره به همسرش) می گوید این باعث مرگ من شد(دیدگاه های دو خلیفه ص13).

[8] : تاریخ طبری ج2 ص528، تاریخ الخلفاء سیوطی ج2 ص474 و 528.

[9] : تاریخ خلفاء رسول جعفریان ج2ص35 مساله ارتداد.

[10] : و درباره امام رضا(ع) نظر سنگینی دارند و مطلقا ایشان و فرزندانشان از ائمه را کافر می دانند (فصول المختارة ج23 ص6).

[11] : الصوارم المهرقة فی جواب الصواعق المحرقة ج1 ص193 و194،بحار الانوار ج33 ص373، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج8 ص115.

[12] : نمونه و مثل همین اتفاق برای یک ایرانی که همراه همسر حامله اش از سامرا به سمت کربلا می رفتند اتفاق افتاد که گروه داعش همین کار را بر او و همسرش روا داشتند. روح آن شهید شاد و قرین عبد الله بن خباب.

[13] : ...ولا تقولوا لِمن ألقی إلیکم السلامَ لستَ مؤمنا....(سوره نساء آیه94). به کسی که اظهار اسلام  می کند و سر تسلیم فرو می آورد نگویید تو مؤمن نیستی.

این واقعه در این منابع آمده است:تاریخ طبری ج4 ص60، عقد الفرید ج1 ص217،شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج2 ص267.

[14] : الصوارم المهرقه فی جواب الصواعق المحرقه ج1 ص193.

[15] : علاوه بر مذاهب اربعه اهل سنت شاگردان این مذاهب و برخی از شاگردان امام صادق(ع) مذهبی را تاسیس کردند که هر کدام به دلیلی رواج پیدا نکرد.

[16] : شذرات الذهب ج4 ص224.

[17] : البدایة و النهایة ج14 ص86.

[18] : طبقات الشافعیة ج1 ص602.

[19] : حنفیان درباره ابوحنیفه حدیثی جعل کرده :پیامبر فرمودند پیامبران به من افتخار می کنند و من به ابوحنیفه (نعمان) افتخار می کنم و یا اینکه هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس او را خشمگین کند مرا خشمگین کرده. جعلی بودن این احادیث پر واضح است.

شاعر حنفی می گوید:

غدا مذهب النعمان خیر المذاهب   ä  کذا القمر الوضاح خیر الکواکب     : مذهب نعمان بهترین مذاهب است همانطور که ماه تابان بهترین ستارگان است.

مذاهب اهل الفقه تقلصت      ä     و این عن الروسی نسج العناکب         : مذاهب دیگر در نزد من بی ارج اند بافته عنکبوتیان را چه کار با پرنیان.

برای شافعی غلو کردند و می گویند او به گورستان رفته سراغ انصار خودش می رود و عذاب فرشتگان را از آنها دور می کند.

شاعر شافعی می گوید:

مثل الشافعی فی العلماء   ä   مثل البدر فی نجوم السماء     : مثال شافعی در میان علماء مثل ماه در میان ستارگان آسمان است.

قال لمن قاسه بنعمان جهلا  ä  أ یقاس الضیاء بالظلماء    : به کسی که از روی نادانی او را با ابوحنیفه مقایسه کرده بگو آیا روشنایی با تاریکی قابل قیاس است.

به شافعی نسبت داده اند که گفته هر کس کینه احمد بن حنبل را داشته باشد کافر است( طبقات الحنابله ج1 ص13).

شاعر حنبلی می گوید:

سبرت شرائع العلماء طرّا    ä     فلم ار کاعتقاد الحنبلی     :مذهب علماء را با دقت بررسی کردم مانند اعتقاد حنبلی را ندیدم.

فکن من اهله سرّا و جهرا     ä    تکن ابدا علی النهج السوی    : پس در نهان و آشکار پیرو او باش تا برای همیشه بر راه راست باشی.

 

[20] : زبانت را نگه دار و تا می توانی سه چیز را آشکار نکن : سن و مال و مذهبت را.

با آشکار ساختن آن سه به سه بلا دچار می شوی : به تکفیر شدن و حسادت دیگران و دروغگو شمرده می شوی.

 2 : رییس وهابیت و به وجود آورنده آن.

جالب است بدانید وهابیت دو رییس دارند: رییس مذهبی و رییس مملکتی و آن زمان محمد بن عبد الوهاب پشتوانه و رییس فکری و مذهبی وهابیت بود و آل سعود رییس حکومت آن کشور بودند.

3 : عنوان النجد فی تاریخ نجد ج1 ص257 به نقل از کتاب درسنامه وهابیت استاد سید مهدی علیزاده موسوی.

 

[23] : لازم به ذکر است هر کدام از این گروه ها خلیفه ای را تعیین کرده و همه را ملزم به تبعیت از این خلیفه می کنند.

[24] : حدود اسلامی از احکام ثانویه محسوب می شود و به همین خاطر تغییر می کند. پس اجرای برخی احکام و حدود اسلامی در این زمان منوط به حضور و اجازه معصوم است.

[25] : مثل جبهه النصره که داعش آنها را تکفیر کردند.

[26] : مستند تکفیر پخش شده از شبکه نور استان قم.

[27] : قومی از امت من خروج می کنند که قرآن می خوانند و قرائت شما در مقایسه با قرائت آنان چیزی نیست و نماز شما در مقابل نماز آنان چیزی نیست و روزه شما در مقایسه با روزه آنها چیزی نیست قرآن را می خوانند و فکر می کنند که به نفع آنان است حال آنکه به ضرر آنهاست نماز آنها از ترقوه شان بالاتر نمی رود از دین خارج می شوند آنگونه که تیر به سرعت از کمان خارج می شود.(سنن بیهقی ج2 ص81، صحیح بخاری ج12 ص360).

[28] : سنن ترمذی ج8 ص374 صحیح بخاری ج17 ص75.

[29] : صحیح مسلم ج2 ص746، صحیح بخاری ج23 ص32.

[30] : ای کسانی که ایمان آوردید هنگامی که خواستید جهاد کنید در راه خدا تحقیق کنید و به کسی که اظهار اسلام کند و سر تسلیم فرود آورد نسبت کفر ندهید از متاع ناچیز دنیا چیزی غنیمت ببرید که غنایم بی شمار نزد خداست اسلام شما هم اول امر همچنین اظهار و تسلیمی بیش نبود تا وقتی که خدا بر شما منت گذاشت پس اکنون باید تحقیق کنید که خدا به هرچه کنید آگاه است.

[31] : جنگهایی که خود پیامبر(ص) حضور ندارند.

[32] : تفسیر مفاتیح الغیب ج11 ص189 ذیل آیه،تفسیر کشاف زمخشری ج1 ص552 ذیل آیه،سیره حلبیه ج3 ص192، عمدة القاری ج34 ص313،البدایة و النهایة ج4 ص252.

[33] : نفسی را که خدا حرام کرده کشتنش را نکشید مگر بر حق و کسی که به ناحق کشته شود ما به ولی او حکومت و تسلط بر قاتل دادیم پس ولی در قتل و خونریزی اسراف نکند که او از جانب ما یاری خواهد شد.

[34] : خداوند از قتل مسلمان بدون حق شرعی نهی کرده چنانکه در صحیح بخاری و مسلم آمده است که پیامبر(ص) فرمودند ریختن خون مسلمانی که شهادت به یگانگی خدا و رسالت پیامبر می دهد حلال نیست.(تفسیر ابن کثیر دمشقی ج5 ص73، تفسیر آلوسی ج 10 ص446، تفسیر طبری ج17 ص439 همگی ذیل آیه).

[35] : و کیست ستمکار تر از آنکه مردم را از ذکر نام خدا در مساجد منع می کند و در خرابی آن کوشش می کند چنین گروه را نه شاید که در مساجد مسلمین در آیند جز آنکه ترسان باشند این گرو در دنیا ذلت و در آخرت عذابی بزرگ نصیب است.

[36] : بکش آنها را تا شهادت بدهند که خدایی جز الله نیست و محمد(ص) پیامبر خداست و اگر این را گفتند پس خونشان و اموالشان حرام می شود مگر بر حق و حساب آنها با خداست(مسند احمد بن حنبل ج2 ص384 ح878، صحیح مسلم ج7 ص121 ح2405،خصائص نسائی ج1 ص44).

[37] : اگر کسی از شما با مردی می خواست با نیزه بجنگد اگر سر نیزه شما به گلوی او رسید و گفت لا اله الا الله پس نیزهخود را بردارید(علل دارقطنی ج5 ص290،مجمع الزوائد و منبع الفوائد هیثمی ج1 ص173،تاریخ مدینة دمشق ج24 ص205).

[38] : از قرائن دیگری مثل ضربه هایی که معاویه به سبط پیامبر(ص) زد و... از کارهایی که معاویه کرد فهمیده می شود.

+ نوشته شده در  جمعه 26 دی1393ساعت 10:51  توسط حسین آفرند  | 
این هفته هفته وحدت بود ولی متاسفانه برخی با به راه انداختن دسته ها و هیئات در خیابان ها با نام هفته برائت به لعن و ناسزاگویی پرداختند.

حال سوال اینجاست که مگر رهبری منع نکردند از لعن برادران ما و خلفا؟؟؟

مگر آیت الله بهجت نفرمودند: مراقب باشید ممکن است سخنان ما موجب به باد دادن سر چندین نفر بشود؟؟؟

آیت الله سیستانی درباره اهل سنت فرمودند: لاتقولوا اخواننا بل قولوا انفسنا یعنی به اهل سنت برادر نگویید بلکه بگویید اهل سنت نفس ما هستند.

مالک ریگی در اعترافات خود می گوید شب های عملیات که بعضی حوصله نداشتند کلیپ های عید الزهرا را پخش می کردیم و آنها برای عملیات قوت قلب می گرفتند.

چرا کاری کنیم که هم وطنان و حتی شیعیان کشور های دیگر جانشان به خطر بیفتد؟؟؟چرا؟ اندکی به این سوال فکر کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 دی1393ساعت 19:28  توسط حسین آفرند  | 
سلام به دوستان عزیز و وهفته وحدت را به همگی مسلمین تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

به خاطر این غیبت طولانی که داشتم معذرت میخواهم با حول و قوه الهی اگر شبهه های دارید بنویسید تا سر فرصت به جواب آن بپردازیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 دی1393ساعت 18:30  توسط حسین آفرند  | 
ازدواج ام کلثوم با عمر نشانه همبستگی و محبت بین آنها بوده است؟

این مسئله از مسائل اختلافی در تاریخ است از جمله اینکه امام علی(علیه السلام) اورا به تزویج عمر در آورد یا عباس عموی پیامبر انجام گرفت-از روی تهدید بود یا نه-فرزندی به نام زید داشت یا قبل از عروسی مرد-زید و مادرش در یک روز کشته شد یا مادرش بعد از او مرد.

سلّمنا که این ازدواج صورت گرفت آیا بعد از یورش به خانه وحی و هتک حرمت و کتک زدن دختر پیامبر باز هم رابطه ها خوب بوده هرگز.

اصلا بسیاری از تاریخ دانان این واقعه را از روی تهدید میدانستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1392ساعت 20:36  توسط حسین آفرند  | 
چند وقت پیش کتابی را دیدم که از عربستان آمده بود و در آن سوالاتی نوشته بود که عقاید شیعه را زیر سوال ببرد.

آن را خلاصه کردم و به صاحبش برگرداندم. چند روز بعدش کتاب دیگری دیدم که پاسخ به این سوالات داده بود و همه آن منطقی بود.

کتابی که از عربستان آمده بود اسمش این بود:سوالاتی که باعث هدایت جوانان شیعه شد! و نویسنده آن سلیمان بن صالح الخراشی است که ریختن خون شیعه را واجب میداند ولی با این حال این سوالات را میدهد تا شاید شایدددد جوانی به راه راست هدایت شود! سوالی از وهابیون داریم آیا شما با یک کافر و کمونیست هم چنین میکنید؟! آیا دین پیامبر مسلمان کشی بود؟! آیا اگر کفار و منافقین این فتواهای بیجا را بشنوند از اسلام دوری نمی کنند؟!شیخ بن باز

جوابیه این کتاب موهن کتابی است با نام:پاسخ جوان شیعی به پرسش های وهابیان. در این کتاب به چند نکته اشاره شده است:

۱: آن شخصی که کتاب را نوشته بعضی سوالات را چندین بار تکرار کرده برای اینکه تعدادشان زیاد شود.

۲:بعضی سوالات با هم تناقض دارند مثلا در یک سوال میگوید همه با ابوبکر بیعت کردند و هیچ مخالفتی در کار نبود و در سوالی دیگر میگوید انصار با ابوبکر مخالفت کردند و با سعد بن عباده رفتند و علی(علیه السلام) نه با اینها بود ونه با آنها.

۳:برخی پرسش ها برداشت غلط از عبارات عالمان است.

۴:درباره حضرت مهدی(عج) گویی سوال میکند که وجود ندارد حال آنکه وجود آن حضرت مورد اتفاق فریقین است.

اما سوالاتی که شده کم کمک بیان کرده و پاسخ آنها را میدهیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1392ساعت 23:18  توسط حسین آفرند  | 
لابد خود شما از تعصبات بیجا و سلف وهابیت خبر دارید اما به خودم گفتم بازگو کنم برای کسانی که واقعا بی خبرند یا اخبار تلویزیون را رسیدگی نمی کنند:

انگار همین دیروز بود که تو اخبار اعلام کرد مخالفان بشار اسد و دولت سوریه به شهر هایی از سوریه حمله کردند و آنها را گرفتند.

بیایید چند روزبعد که خبردار شدیم مردم بی دفاع سوریه که غالبا شیعه اند زیر آتش مخالفان که سلفی و وهابی اند شهید میشوند و جنازه هایشان را مثله کرده یا میسوزانند یا همینطور رها میکنند.

بیایید اینطرف تر که فهمیدیم دست از پا درازتر تهدید به تخریب حرم مطهر حضرت زینب و رقیه(سلام الله علیهما) کرده اند.

در همین حین بود که کمک های آل سعود و آل خلیفه و آمریکا به مخالفان می رسید.

وای عجب روزی بود!!!وقتی که فهمیدیم به حرم و جسد صحابی بزرگ حجربن عدی (رضی الله عنه) بی احترامی کرده و جنازه را جابجا کردند.

فردای همان روز باخبر شدیم که به حرم جعفر طیار(رضی الله عنه) برادر امام علی و پسر عموی پیامبر(علیهما السلام) حمله کردند و آتش سوزی به راه انداختند.

وتا به امروز چه کارها که نکردند.....

مثلا حمله به شیخ حسن شحاطه که عالم حنبلی بوده سپس به مذهب تشیع گرویده بود و شهیدش کردند.

طرز شهادت او با تفنگ و سلاح گرم نبوده بلکه با مشت ولگد و چوب و سلاح سرد بوذ!

گناه این عالم چه بود جز تشیع؟

جالب اینجاست که این عمل بعد از سخنرانی مرسی در اخوان المسلمین انجام گرفته.

البته دیدید که مرسی هم به سزای عمل خودش رسید و زندانی شده اما آن کسی که به جای او آمده یک نفر بدتر از مرسی و به قول معروف سگ زرد برادر شغاله!

آیا شیعیان کافرند؟

آیا شیعیان علی پرستند؟ آیا مشرکند؟ آیا مهر را می پرستند؟ آیا .....؟؟؟!!!

هرگز!!!! بلکه آنها یک قبله و خدا و پیامبر و قرآن دارند و با یکدیگر فرقی ندارند.

پس مشکل وهابیون چیست که شیعیان را مشرک و کافر و نجس و رافضی می دانند ولی آمریکای منافق صفت و اسراییل غاصب و دیگر کشورهایی که همه از رفیقان عربستان اند را اینگونه نمی دانند؟!!!

فقط این را میتوانم بگویم که ای وهابیون ما شیعیان مثل شما هستیم در دین محمد(صلی الله علیه وآله) و کشتن کسانی که لا اله الا الله محمدا رسول الله میگویند جایز نیست اگر چه از روی ظاهر اسلام داشته باشد چنانکه پیامبر فرمودند:خون کسی که لا اله الا الله می گوید محترم است و کافرین را تا وقتی که لا اله الا الله نمی گویند بکشید(مسند احمد بن حنبل ج۱ ص۱۱-صحیح مسلم ج۷ ص۱۲۱-صحیح بخاری ج۲ ص۱۰۸-تفسیر الکبیر ج۱۱ ص۳-علل دارقطنی ج۵ ص۲۹۰-تاریخ مدینه دمشق ج۲۴ ص ۲۰۵) و مثل این روایت که اگر سرنیزه روی گلوی کافر گذاشتید و مسلمان شد او را نکشید!

((نصر من الله و فتح قریب))

((الیس الصبح بقریب))

والسلام علی من اتبع الهدی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1392ساعت 17:51  توسط حسین آفرند  | 

                       بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از مدتی وقفه دوباره وبلاگ را به کار می اندازم امید وارم بتوانم به سوالات شما جوانان و نوجوانان پاسخگو باشم.

جایتان خالی مشهد زیارت امام رضا(علیه السلام) بودم. آنجا یک نفر وهابی دیدم که به تازگی به مذهب تشیع گرویده بود.به او به خاطر این انتخاب و در واقع انتخاب کردن بهشت تبریک گفتم.

و این جریان شیعه شدن او:

او از طرف عربستان و وهابیت به جاسوسی اینجا آمده بود که مردم چگونه به دور ضریح مطهر میگردندو فیلم بگیرد و ...

به حرم رفته و کار خود را انجام داده و برگشت از سمت صحن جامع رضوی و از سمت راست بیرون آمد از کنار بازار غدیر که می گذشت جلساتی در آنجا برای کودکان برگزار میشد و جمعی از روحانیون آنجا بودند پس پیش آنها رفت و در ذهن گفت بروم و مناظره ای بکنم.

پیش یکی از روحانیون رفت و گفت من آماده مناظره با شما هستم یک نفر که آماده است را معرفی کنید تا با او مناظره کنم پس چند نفر اعلام آمادگی کردند(تعجب کرده بود که چگونه بدون مطالعه آماده مناظره بودند).

پس مناظره را بعد از نماز عشا شروع کرد و خدارا شکر تا قبل از اذان صبح مذهب تشیع را انتخاب کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1392ساعت 16:51  توسط حسین آفرند  |